سعيد نفيسى

64

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

مؤلف مجالس العشاق « 1 » مىنويسد : از آغاز به طبابت مشغول بود و دكان عطارى داشت و بر آن مىنشست . روزى درويشى به در دكان آمد و چند بار چيز خواست او به درويش نپرداخت . درويش گفت : تو با اين سروكار و مال و جهات بسيار چون خواهى مرد ؟ عطار گفت : عجب سؤالى مىكنى ، تو خواهى مرد ؟ آن درويش بنشست و آهى كشيد و كاسهء چوبين بر زير سر نهاد و جان سپرد . شيخ را حالتى پديد آمد ، دكان را به غارت داد و روى از مردم دركشيد . اين روايت را مؤلف فرانسوى لوى دوبو در كتابى به نام « ايران » « 2 » نوشته است بدين گونه آورده و ظاهرا آن را از مقدمهء سيلوستر دوساسى بر پندنامهء عطار نقل كرده است : درويش نگاهى خيره به دكان كرد و چشمش پراشك شد و آه بلندى كشيد . عطار گفت : چرا خيره مىنگرى ؟ بهتر اين است كه راه خود را بگيرى و به روى . گفت : بار من بسيار سبك است زيرا كه جز اين ژنده چيزى ندارم ، اما تو با اين تنگها و كيسه‌هاى پر از دواهاى گرانبها چون گاه رفتن شد چه مىكنى ؟ من مىتوانم به شتاب از اين بازار بيرون روم ، اما تو بهتر است كه از پيش در صدد بستن بار خود برآيى و بهتر آن است كه اندكى در كار خود انديشه كنى . به نظر من اين روايت اخير از همه سنجيده‌تر و طبيعىتر و به عقل نزديك‌تر مىآيد و اگر هم كسى در آن تصرفى كرده خوب تصرف كرده است . در هر صورت از اين گونه اتفاقات شگفت كه باعث تغيير حالت در بزرگان صوفيه شده است در احوال ايشان بسيار آورده‌اند و دليل آن هم بسيار روشن است . كسانى كه اساسا طبع تصوف و ذوق اين انديشهاى دشوار در آنها نيست نمىتوانند دريابند كه چگونه كسى ممكن است چون فريد الدين عطار و يا ديگران كه مانند او بوده‌اند

--> ( 1 ) - چاپ كانپور 1314 ص 99 - 101 ( 2 ) - چاپ پاريس 1841 ص 442 ستون دوم La Perse ( Collection de 1 ' Univers ) Par Louis Dubeux , Paris 1841 , P . 442 , colonne 2